X
تبلیغات
شوش دانیال
شوش دانیال
 

ایا میدانستید شوش دانیال(ع) قدیمی ترین

شهرجهان است

و

از معدود شهرهایی در ایران که پیامبر

دارد

دومین شهرمذهبی

 شوش هستش نه قم و شیراز


(تیتر بالا بخاطر خانم جلیلوند اصلاح شد چون

فهمیدم تویسرکان هم یک پیغمبر یهودی بنام

حیقوق نبی داره .

|+| نوشته شده توسط مجید نصرالهی در سه شنبه شانزدهم آبان 1391  |
 

سوسیانا

|+| نوشته شده توسط مجید نصرالهی در جمعه بیست و ششم فروردین 1390
 

زخمه بر تندیس

تحلیلی بر آسیبهای وارد شده بر پیکره مصری داریوش

از زمان کشف پیکره داریوش بزرگ در سال 1350(1972 میلادی) به دست هیئت باستان شناسی فرانسه به سرپرستی ژان پرو در شوش ،تا کنون پرسشهای بسیاری درباره این تندیس مطرح شده،اما به جز چند پژوهش کمتر بدان پرداخته شده است.این پیکره در کنار دروازه ورودی رو به محوطه کاخهای سلطنتی شوش قرار داشته و به فضای اندرونی محوطه می نگریسته است(طرح زیرین)

شواهد باقیمانده نشان می دهد که این پیکره در یکسوی دروازه و پیکره دیگری ظاهرا به همین شکل و اندازه،یا شبیه به آن به صورت قرینه در سوی دیگر دروازه قرار داشته است،اما امروزه اثری از آن دیده نمی شود و فقط جای قرار گرفتن آن در کنار دروازه نشان می دهد که روزگاری تندیس سنگی بزرگی مانند نمونه قرینه اش در آن مکان قرار داشته است.این نکته را از قطعه سنگهایی که برای زیر سازی در زیر این دو محل قرار داده شده می توان دریافت.همچنین در هنر هخامنشی، قرینه سازی همواره بنیان اصلی طراحی کاخها و معماری و فضا سازی بوده است،به ویژه برای پیکره ها و نقشهایی که در کنار ورودی کاخها قرار می گرفته اند .با تماشای این تندیس،نخستین پرسش برای هر بیننده عادی یا متخصص این است که سر پیکره کجاست؟و به دنبال آن،این پرسش مطرح می شود که چه بر سر این تندیس  و نیم تنه و سر آن آمده است و آیا این امکان وجود دارد که بتوان سر پیکر را یافت؟این پرسشها و پرسشهای دیگر همواره درباره این پیکره مطرح بوده است.بر روی این تندیس و پایه آن می توان خراشها و بریدگیهای بسیاری را یافت که همگی حکایت از آسیبهایی دارد که طی زمان بر این پیکره ارزشمند وارد شده است.پیداست زمانی این تندیس و آثار مشابه تقدس و احترام زمان خود را از دست داده و مورد حمله شخص یااشخاصی قرار گرفته است.پس نخست باید دید چه کسانی و در چه زمانی این آسیبها را بر پیکره وارد کرده اند.به طور کلی چنین صدماتی به آثار و نقوش گذشتگان همواره در تاریخ وجود داشته و به جز صدمات طبیعی اغلب به سه شکل انجام می شده است:1-آسیبهای وارد شده به دست مردمان 2-آسیبهای وارد شده به دست فرمانروایان 3-آسیبهای ناشی از تهاجم ارتشهای تجاوز گر.

آسیبهای ایجاد شده به دست مردمان در طول تاریخ همواره زیانهای فرهنگی بسیاری به دنبال داشته،چون آثار برجای مانده از گذشتگان کم کم در طول زمان فراموش شده و در نتیجه احترام و تقدس آنها نزد مردم از یاد رفته است،البته به جز موارد استثنایی،مانند مواردی که مردم ارزش تازه ای را جایگزین ارزشهای کهن می کنند و اثری را دارای تقدس بومی یا مذهبی می دانند و از آن نگهداری می کنند.نمونه ای از این آسیبهای ناشی از فراموش شدن تقدس و احترام یک محل را می توان در تخت جمشید یا بیستون مشاهده کرد که چگونه رهگذران یا افراد دیگر به نقشها آسیب رسانده اند.آثار تیرهای برجای مانده بر روی نقشها نیز نشان می دهد که زمانی خانها یا رهگذران تفنگدار از سر تفریح یا آزمودن مهارت آنها را هدف گلوله قرار داده اند.آسیبهایی که فرمانروایان ایجاد کرده اند نیز همواره از عوامل مهم تخریبی آثار گذشتگان بوده است.نمونه های بسیاری از این دست در تاریخ دیده می شود در مصر نام برخی فرعونها به عمد به دستور فرعونهای بعدی پاک شده است.مانند نام ملکه هت شپ سوت به دستور توتمس سوم یا فرعون آخناتون،توتانخامون و آی به دستور هورم هب.

در ایران نیز بارها چنین مواردی اتفاق افتاده است،مانند حذف آثار اشکانیان به دست ساسانیان که به عمد انجام گرفته و یا گاهی بدون احساس کینه فقط برای استفاده از محل،مانند نقش بهرام دوم در نقش رستم که یک نقش برجسته با ارزش ایلامی را از بین برده و یا وقفنامه شیخعلی خان زنگنه در بیستون که به یکی از نقش برجسته های پارتی آسیب فراوان رسانده است.

آسیبهای ناشی از حمله ارتشهای متجاوز نیز از عوامل مهم آسیب و صدمه به آثار به شمار می رود و ایران در طول تاریخ خود بسیار شاهد آن بوده است.یکی از نمونه های این ویرانیها و تاراجها را سربازان آشوری بر سر شهرهای ایلامی و به  ویژه شهر شوش آورده اند.سخنان آشور بانیپال درباره چگونگی ویران کردن سرزمین ایلامیان،به راستی تکان دهنده است،آسیبهای وحشیانه ای که اسکندر و سربازانش  به آثار هخامنشیان وارد آورده اند،نیز از این نمونه هاست.آسیبهای وارد شده بر تندیس داریوش نیز از این سه گروه بیرون نیست.شاید با بررسی دقیق نوع آسیبهایی که بر این پیکره وارد شده بتوان اطلاعات بیشتری در زمینه آنچه بر سر آن رفته است به دست آورد.

جنس سنگ این پیکره نشان می دهد که از معادن سنگ موجود در وادی حمامات در جنوب مصر به دست آمده و نوشته روی پیکره نیز به روشنی بیان میکند که (( این پیکره به دستور داریوش شاه در مصر ساخته شد تا پس از این کسانی که آن را می بینند(آیندگان)بدانند که مرد پارسی مصر را گرفته است)).به نظر می رسد این پیکره که به (( شیوه مصری ایرانی شده ))ساخته شده است،در اصل در خود مصر، در یکی از معابد هلیوپولیس قرار داشته.به دلیل یافت نشدن سر پیکره،شاید این تصور به وجود آید که پیکره در زمان شورش مصر در زمان خشایارشا یا شورش شاهزاده ایناروس در زمان اردشیر اول،مورد حمله و بی احترامی شورشیان مصری و یونانی قرار گرفته و بعدها پس از تسلط دوباره ایرانیان بر مصر ،این تندیس را از مصر به ایران آورده و در کاخ سلطنتی شوش نهاده اند.چنین فرضی را نمی توان پذیرفت چرا که مصریان می توانستند این پیکره را به طور کامل نابود کنند.

مجسمه داریوش در محل پیدا شدن

همچنین نمی توان پذیرفت که هخامنشیان پس از دستیابی دوباره به مصر،پیکره آسیب دیده و شکسته داریوش را به شوش آورده و نماد این بی احترامی و حرمت شکنی را در برابر دید خاندان هخامنشی،بزرگان حکومتی و نمایندگان کشورهای دیگر قرار داده باشند.بیشتر می توان چنین تصور کرد که این پیکره پس از مدت کوتاهی از راه نیل و کانال داریوش و دریای پارس به ایران آورده شده و به همراه قرینه اش در شوش در پشت دروازه شهر شاهی قرار داده شده است.در ضمن نمونه ای از نقش جلوی پایه پیکره در پشت پیکره نیز کنده شده که نشان می دهد در اصل پیکره برای جایی ساخته شده بود که از پشت آزاد بوده و این نقش دیده می شده است.اما در شوش این نقش با تکیه دادن پیکره به دیوار دروازه شاهی از دیدگان پنهان مانده.بررسی این قسمت نشان می دهد که هیچ گونه آسیب عمدی به این بخش و پشت پیکره وارد نشده است و این بخش کاملا سالم است.پس آسیبها باید در شوش به پیکره وارد شده باشد نه در مصر.

نقوش و تزئینات مصری جلوی پایه مجسمه که عینا در پشت پایه هم حجاری شده

 

به دلیل در دست نبودن اثری از پیکره دوم،نمی توان با اطمینان گفت آیا پیکره دوم نیز مانند پیکره نخست در مصر ساخته شده بوده و یا نمونه مشابهی از آن را در ایران ساخته بودند.قطعه ای از چهره یک تندیس دیگر با اندازه هایی نزدیک به اندازه های این پیکره را دومکنم در تپه آپادانای شوش به دست آورده که هم اکنون در موزه لوور پاریس نگهداری می شود.اما جنس این سنگ با سنگ پیکره مصری به کلی متفاوت است.

قطعه ای از صورت مجسمه ای که دومکنم در شوش یافته و اکنون در لوور است

 

پیکره مصری داریوش از سنگی ساخته شده که در ایران یافت نمی شود، ولی در جنوب مصر معادنی از آن وجود دارد و همچنین دارای رگه های گرد است،اما نمونه باقیمانده در لوور از جنس سنگ آهک است و به نظر می رسد از جنس سنگهای معادن ایران باشد و رگه های خطی دارد.اگر بپذیریم که این قطعه مربوط به پیکره ای همانند پیکره  مصری است،می توان احتمال داد که شاید نسخه دیگری از پیکره داریوش در ایران ساخته و آن را به صورت قرینه در کنار دروازه و پیکره نخست قرار داده بودند.البته قطعات دیگری نیز از سنگ سفید در لوور موجود است که یکی از آنها کتیبه ای با نام داریوش دارد و نشان می دهد پیکره های دیگری نیز از داریوش در شوش وجود داشته.اما درباره شیوه مصری یا ایرانی آن نمی توان نظر داد.شاید شکستن پیکره دوم به دلیل جنس سنگ آن آسانتر بوده و به راحتی توانسته اند آن را تکه تکه کنند.اما شکستن پیکره نخست برای حمله کنندگان کار ساده ای نبوده .آثار باقیمانده بر روی دستها،بازوها،پا و بخشهای دیگر نشان می دهد که حمله کنندگان با ضربه های مختلف اشیاء گوناگون سعی در شکستن و جدا کردن قطعات پیکره از هم داشته اند.اما تلاش بیهوده ای صورت گرفته است و با توجه به شکستگیها و پریدگیهای روی پیکره می توان دریافت که نیروی بسیاری صرف شده تا پیکره از هم جدا شود.اما این تلاش ظاهرا به خسته شدن حمله کنندگان انجامیده است.آسیبهای وارد شده بر پیکره را می توان به سه گروه اصلی تقسیم کرد:

1)آسیبهایی که برای شکستن و جدا کردن قطعات پیکره انجام گرفته.

2)آسیبهایی که تنها از روی تفریح یا حرمت شکنی به پیکره وارد شده است

3)آسیبهایی که برای محو و زدودن هویت پیکره ایجاد شده است.

در مورد نخست می توان جای ضربه هایی را بر بدن پیکره دید که با ابزارهای غالبا نوک تیز به وجود آمده است.پشت پیکره به دلیل آنکه به دیوار تکیه داشته از ضربه ها در امان مانده و اثری از ضربه یا خراش در پشت آن دیده نمی شود،اما در کناره های ستونی که پیکره را از پشت استوار نگاه داشته،آثار ضربه دیده می شود،و به نظر می رسد صدمه زنندگان به این نتیجه رسیده بودند که این تکیه گاه سنگی از شکسته شدن پیکره جلوگیری می کند و بنابر این تلاش کرده اند تا نخست آن را خرد کنند ولی ظاهرا تنها خود را خسته کرده اند ،چون این تکیه گاه هم از جنس همان سنگ مرغوب بوده و هم از دو سو با دیوار و بدنه پیکره احاطه شده بوده و شکستن آن در چنان زاویه ای ،کاری دشوار و ناممکن بوده است.بررسی آثار ضربه بر پیرامون پیکره نشان می دهدکه شاید چند تن زمانی را در پیرامون پیکره صرف کرده اند تا با ضربه زدن قطعاتی از آن را جدا کنند اما زود خسته شده اند.از تعداد ضربه های وارد شده نیز می توان به این نکته پی برد.ضربه هایی با شیئی محکم ولی کوچک که سر آن چند شاخه بوده نخست بر بازوی پیکره وارد شده و با چند بار تلاش بی نتیجه بودن این ضربه ها برای شکستن بازوی پیکره آشکار شده ،سپس شخص دارنده این ابزار با همان شیء به سراغ بخش نازکتری از پیکره رفته که قطر کمتری نسبت به بازو داشته باشد و مچ دست پیکره را انتخاب کرده و ضربه هایی نیز بر آن وارد کرده ولی از این کار نیز نا امید شده است.

آثار ضربه بر بازو و دست چپ پیکره

 

ضربه های دیگری نیز به طور پیوسته در یک ردیف بر پشت بازوی پیکره وارد شده است که فقط یک پریدگی سطحی در راستای ضربه ها بر روی بازو ایجاد کرده است.بر روی مچ دستها نیز ضربه های پیوسته ای وارد شده است،اما فقط آسیبهای جزئی به بار آورده و هیچ گونه شکستگی کلی یا صدمه اساسی بر آن وارد نساخته است.آثار ضربه را می توان بر روی خنجر داریوش نیز به خوبی مشاهده کرد.این نوع ضربه ها را را فقط بر روی نقاطی وارد ساخته اند که بتوانند پیکره را از هم جدا کنند.اما اثری از این نوع ضربه ها بر روی نوشته های پیکره دیده نمی شود.ظاهرا قصد اصلی این گروه از حمله کنندگان،شکستن و ناقص کردن پیکره بوده است و بس.

دومین مجموعه آسیبهایی که بر پیکره وارد آمده،نوعی حرمت شکنی یا تنها از روی تفریحی خصمانه بوده است.بخش بالایی پیکره شامل شکم، بازوها و دستی که روی سینه قرار گرفته است،آثار ضربه های بسیاری بر خود دارد.اثر این ضربه ها برای کسانی که تجربه تیراندازی با تیر و کمان داشته باشند،بسیار آشناست.سر پیکان پس از پرتاب در صورت برخورد با سطح سختی که کمی نسبت به زاویه پرتاب انحنا داشته باشد یک خراش و در نهایت یک نقطه اوج یا پریدگی ایجاد می کند.در صورت برخورد مستقیم تیر با سطح صاف، یک نقطه پریدگی تک ایجاد می شود.روی نیمه بالایی پیکره اثر هر دو نوع دیده می شود،یعنی خراشیدگیهایی که در انتها به یک بریدگی کوچک و گرد ختم می شود و همچنین نقاط پریدگی تک.

 

 

ضربات تیر و کمان و زوبین بر پیکره داریوش

 

این نکته نشان می دهد که این پیکره هدف تیراندازی افرادی مسلح با تیر و کمان بوده است.پریدگیهای درشت تری نیز وجود دارد که بر اثر ضربه شیئی درشت تر و بزرگتر از سر پیکان به وجود آمده است.این نوع ضربه ها ممکن است بر اثر ضربه زوبین یا سرنیزه به وجود آمده باشد.بجز اینها ،اثر خراشیدگیهای گوناگونی هم بر روی شکم و دستهای پیکره دیده می شود که بر اثر ضربه شیئی تیغه مانند به وجود آمده است.بدون شک حمله کنندگان می دانسته اند که ضربه شمشیرها آسیب جدی به پیکره وارد نمی کند و این ضربه ها صرفا از روی کینه یا حرمت شکنی و بی احترامی به تندیس وارد شده است.ضربه ها نشان می دهد افرادی مسلح به قصد شکستن حرمت یا به دلیل کینه ورزی به پیکره حمله کرده اند.هرچه از پایین پیکره رو به بالا برویم،خراشها و ضربه ها افزایش می یابد و بر روی نیم تنه پیکره ،از کمر به بالا،انبوهی از خراشیدگی و اثر ضربه دیده می شود.ظاهرا هدف،سر و صورت و سینه پیکره بوده است.

تراکم ضربات بر سینه مجسمه داریوش

 

تاریخ نویسان اسکندر نمونه هایی از رفتار سربازان مقدونی با پیکره ها را چنین بازگو کرده اند: ((.....بنابراین وقتی که مقدونیها به امر اسکندر مشغول غارت شدند،در میان خود آنها نفاق افتاد،زیرا هرکس دشمن کسی می شد که غنیمتی بهتر به دست آورده بود و چون غنائم به قدری زیاد بود که نمی توانستند تمامی آن را بر گیرند،ناچار غنائم را خوب و بد می کردند و بر سر چیزهای گرانبهایی منازعه بین مقدونیها در می گرفت.بنابراین لباس شاهی به دست چند نفر مقدونی پاره پاره می شد،گلدانها و جامهای گرانبها را با تبر خرد می کردند،پارچه های فاخر و زیبا را می دریدند ،در نتیجه چنین شد که چیزی بی عیب به دست سرباز مقدونی نیفتادفحتی مجسمه ها را شکستند و ظروف را خرد کردند.))

در جایی دیگر پلوتارک چنین نوشته است: ((...وقتی اسکندر به قصر تخت جمشید وارد شد،دید مجسمه بزرگی از خشایارشا به واسطه ازدحام مقدونیها به زمین افتاده ،او ایستاد و مانند اینکه مجسمه مزبور ذی روح باشد ،خطاب به ان کرد و گفت:آیا باید بگذرم و بگذارم تو به زمین افتاده باشی تا مجازات شوی در ازای اینکه به بونان لشکر کشیدی یا تو را به احترام آن روح بزرگ و صفات خوبی که داشتی بلند کنم؟اسکندر این بگفت،لختی در اندیشه فرو رفت و پس از آن بگذشت.))

سومین نوع از آسیبهایی که بر پیکره وارد شده،آسیبهایی است که از روی قصد، برای زدودن هویت پیکره و در نهایت صدمه زدن به مفهومی که این پیکره نماد آن بوده بر آن وارد آمده است.بر روی پای راست پیکره،نوشته ای نسبتا بلند به خط هیروگلیف مصری از بالا به پایین نگاشته شده است،درست در جایی که نام داریوش درون قاب مخصوص نام فرعونها به همراه القابش نوشته شده،اثر ضربه های بسیاری را می توان تشخیص داد.ضربه ها از سمت راست به این بخش از نوشته وارد شده تا نام پادشاه را محو کند.برای شکستن این بخش با ابزاری که نوک گرد داشته،ضربه های زیادی به سنگ زده اند و به راحتی می توان اثر دهها ضربه را تشخیص داد.با وجود سختی سنگ شخص ضربه زننده سر انجام موفق شده قاب نام را بشکند و تنها حرف پایانی نام داریوش و بخش پایینی قاب باقی مانده است.

نام شکسته داریوش در قاب مخصوص که با فلش نمایش داده شده است

 

بیشتر ضربه ها از راست به چپ به سنگ برخورد کرده و گاهی برخی ضربه ها بر روی محل مورد نظر یعنی قاب حاوی نام داریوش فرود نیامده،باکه روی لبه قبلی که در اصل چین جامه پادشاه است فرود آمده و برخی نیز از روی قاب رد شده و به اصطلاح در رفته و به لبه مجاور برخورد کرده است.از روی این اثر ضربه ها می توان قوس دست ضربه زننده را به طور تقریبی مشخص ساخت و به دنبال آن می توان به طور تقریبی بلندی شخص مهاجم را نیز تعیین کرد(چیزی حدود 175 سانتیمتر)کارشناسان آناتومی بهتر و دقیقتر خواهند توانست به چنین پرسشی پاسخ دهند.بنابراین شکسته شدن قاب حاوی نام شاه این نکته را روشن می سازد که شخصی با قدی حدود 175 سانتیمتر  در کنار راست پیکره درست روبه روی چین جامه شاه ایستاده و سعی در شکستن نام شاه کرده. همچنین این شخص راست دست بوده چون ضربه ها از راست به چپ با زاویه ای 45 درجه وارد شده است.نکته مهم دیگری که می توان از روی همین اثر ضربه ها به طور احتمالی تعیین کرد،ملیت شخص ضربه زننده است.در دوران هخامنشی کسی جرات و گستاخی چنین کاری را نداشته و اگر هم احتمال بدهیم که چنین وضعی پیش می آمده ،بلافاصله هنرمندان هخامنشی پیکره را بازسازی می کرده و چنین وضعی را از دیدگان افراد پنهان می کرده اند.پس از سقوط هخامنشیان و روی کار آمدن دودمانهای دیگر در آن منطقه چون سلوکیها،الیماییها و ساسانیان،دیگر کسی در آن زمان دانش کافی برای خواندن خط هیروگلیف مصری نداشته و در نتیجه قادر به تشخیص نام شاه در درون قاب نبوده است.حتی دلیلی هم نداشته که نام داریوش را با چنان احساسی محو نابود کند.به نظر می رسد که این کار یعنی زدودن نام شاه تنها یک بار و به دست یک تن صورت گرفته و دیگر تکرار نشده است.چرا که بر روی پیکره و در سه جای دیگر نیز نام شاه در متن هیروگلیف نوشته شده اما، جز چند ضربه جزئی صدمه اساسی به آنها وارد نشده.اگر این کار به صورت گروهی انجام گرفته بود و یا محو کردن نام شاهان جریانی از پیش برنامه ریزی شده بود،همه نامهای داریوش ،درون قابها،می باید محو شده باشد.شاید تلاش برای شکستن نام شاه از روی پیکره که کار آسانی هم نبوده،مهاجم را خسته کرده و از محو کردن و شکستن باقی نامها منصرف شده است.محل شکستگی قاب اول به خوبی نشان می دهد که چه نیروی فراوانی برای شکستن همین بخش کوچک صرف شده است.

از این گفته ها می توان دریافت که شخص مهاجم یا کسی که با او همراه بوده،قادر به خواند خط هیروگلیف مصری بوده و یا دست کم آشنایی اندکی با این خط داشته است.چرا که در تمام آن چند ستون نوشته مصری هیچ کجا اثر چنین ضربه هایی به قصد خراب کردن متن دیده نمی شود و فقط قاب حاوی نام شاه است که با ضربات بسیار شکسته شده است.از آنچه پیشتر نیز گفتیم به نظر می رسد که پیکره را افرادی مسلح که شاید سپاهیان مهاجم بوده اند،مورد حمله قرار داده اند و چنین برخورد کینه توزانه ای فقط از سربازان اسکندر یعنی مقدونیها انتظار می رود.می دانیم که سربازان اسکندر پیش از آن مدتی در مصر به سر برده و در آنجا شاهد ساخته شدن آثاری همچون وقفنامه معبد آمون به دست مصریان برای اسکندر بوده اند،بنابراین طبیعی است که در آنجا با شیوه نگاشتن نام فرعون یا پادشاه در درون قابهای ویژه نامها در خط هیروگلیف مصری آشنا شده باشند.در واقع پیش از ترک مصر آنان بناهای بی شمار مصری را مشاهده کرده اند که پر از این قابها بوده و هم شاهد ساخته شدن و نگاشته شدن متنهایی با نام اسکندر بوده اند.در لوکسور بهترین نقش برجسته های اسکندر بر دیواره های بیرونی پرستشگاه ساخته شد که او را در حال تقدیم پیشکشی به خدای آمون-مین نشان می دهد.نمونه های دیگری هم از کارتوشهای نام اسکندر در مصر وجود دارد.

البته همه این نامها به زمان خود اسکندر تعلق ندارند،اما ساخت نقوش پرستشگاه آمون یا نمونه های دیگر در زمان خود اسکندر به انجام رسیده است.به نظر می رسد که صرف آشنایی با شکلی این قاب نیز کافی بوده چرا که ظاهر پیکره خود گویای پارسی بودن این پادشاه بوده و بنابراین برای مهاجم همین بس بوده تا در محو کردن نام او تلاش کند،حتی اگر قادر به خواندن هیروگلیف به طور کامل نیز نبوده باشد.این در حالی است که ساکنان شوش و یا مردم عادی این آگاهی اندک را نیز از خط هیروگلیف نداشته و در صورت آگاهی نیز نه موقعیت چنین کاری را داشته اند و نه دلیلی آنچنان کینه توزانه.

می دانیم که آسیبهای وارد شده برشوش به دست سربازان مقدونی ،برخلاف نوشته های مورخان اسکندر،بسیار شدید بوده و پ از مرگ اسکندر نیز در جریان درگیریهای میان سرداران او ،آسیبهای بسیار سنگینی به شهر ،ساختمانها و آثار آن وارد آمده است.بر روی آثار دیگری که از شوش به دست آمده نیز به راحتی می توان آثار ضربه هایی را یافت.کاوشهای باستان شناسی به ویژه کاوشهای تازه در شوش چنین آگاهیهایی در اختیار ما قرار می دهد.

با توجه به آنچه گفته شد احتمال بیشتری وجود دارد که سربازان مقدونی که به همراه اسکندر از مصر آمده بودند به این پیکره حمله کرده  و زمانی آن را هدف تیراندازی قرار داده و زمانی سعی در محو کردن نام شاه پارسی از نوشته های پیکره داشته اند و زمانی که پی برده اند که قادر به محو کردن چنین حجم سنگی بزرگی نیستند،به ناچار برای محو کردن هویت آن تلاش کرده اند.چنین صدمه ای فقط به نام داریوش در متن هیروگلیف روی جامه شاهانه وارد شده و همچنین چند ضربه کنار هم به نام داریوش بر روی گره کمربند و به نام او بر روی سکوی پیکره آسیب اندکی رسانده است.اما نام داریوش در سه متن میخی فارسی باستان،ایلامی و بابلی کوچکترین آسیبی ندیده است.همین امر نشان می دهد صدمه زنندگان قادر به خواندن هیچ یک از خطوط میخی مزبور نبوده و در نتیجه نمی توانسته اند نام داریوش را در متن تشخیص دهند و به آن صدمه بزنند.محو کردن نام شاه ممکن است حتی اندک زمانی پس از مرگ اسکندر و در زمان تسلط مقدونیان بر شوش روی داده باشد،اما آسیبهای وارد شده به آن به عنوان هدف تیراندازی باید پیش از این تاریخ صورت گرفته باشد و شکسته شدن سر پیکره پس از آن ،چرا که پیکره بدون سر هدف مناسبی برای تیراندازی نیست و هم اینکه خراشها و پریدگیها در محل شکسته شدن سینه و سر و گردن ناگهان قطع می شود.پس در زمانی که پیکره هدف تیرها و زوبینها و نیزه ها و شمشیرها بوده،سر در جای خود قرار داشته است.این نکته را می توان به راحتی با بررسی محل شکستگی سرو شانه های پیکره مشاهده کرد.

اما سر پیکره چه شده است؟نخست باید شکستگی پیکره را بررسی کنیم.شکستگیهای مایل و موازی در پیکره در یک راستا به وجود آمده و نشان می دهد که ضربه یا فشار سنگینی بر پیکره وارد شده و آن را از دو قسمت جدا کرده است.با توجه به سختی سنگ باید انتظار داشت که فشار وارد شده بر آن بسیار شدید یا نیرومند بوده باشد.اگر این ضربه به دست انسان وارد شده باشد،حتما برای این کار از ابزاری مانند دژکوب استفاده کرده اند.اما باید توجه کنیم که نه اثر چنین ضربه ای بر روی پیکره باقی مانده و نه شکستن آن از روبه رو ممکن بوده،چرا که پیکره پشت به دیواره بلند و مستحکم دروازه داشته و هر فشاری به دیوار منتقل می شده و بر پیکره اثری نمی گذاشته.پس لازم بوده که برای اینکار از پهلوها ضربه وارد کنند که با توجه به شکل ضربه و فشار وارد شده ای که بتواند پیکره را بشکند،بدون شک پیکره از پهلو به زمین می افتاده.همچنین مسیر شکستگیها،ضربه از پهلوها را تایید نمی کنند.برای شکسته شدن پیکره می توان دو احتمال پیشنهاد کرد.می دانیم که این تندیس در اصل به دروازه شاهی تکیه داشته است.این تندیس در زمان کشف،در حالی به دست آمده که جلوی پایه آن رو به بالا قرار گرفته بود.بر اساس نخستین احتمال می توان فرض کرد که بر اثر جا به جایی زمین زیر تندیس،بدنه آن میان زمین و دیوار دروازه فشرده شده و در نتیجه شکسته است.

احتمال دوم را می توان بر اساس مسیر شکستگیها ارائه کرد.بررسی شکستگیهای دو گانه بر روی پیکره نشان می دهد که فشاری از بالا و پشت بر پیکره وارد شده.هم نوع و مسیر شکستگیها این را نشان می دهند و هم پریدگی و خرد شدن لبه پایینی در محل شکستگیها.از آنجا که پشت پیکره به دیوار تکیه داشته،فقط دیوار می توانسته چنین فشار سنگینی بر پیکره وارد آورد.شاید بعدها بر اثر ویرانی کاخها دیوار بنا روی پیکره کج شده و بار آن روی تندیس افتاده،یا اینکه دیوار روی پیکره فرو ریخته است.قطر و ارتفاع دیوار به خوبی نشان می دهد که در صورت بروز چنین وضعی چه حجم سنگینی از آواربر روی پیکره فرود آمد و در نتیجه پیکره را از دو نقطه در یک راستا شکسته است.یک پریدگی در گوشه جلوی پیکره که ار کف پایه رو به بالا ایجاد شده نیز این نظریه را تایید می کند که پیکره از بالا و پایین به هم فشرده شده و کج شدن قطعات جدا شده بر روی لبه های پایینی به لبه ها نیز آسیب رسانده است.زاویه شکستگیها باعث شده که قطعه شکسته میانی در محل خود بشکند ولی بر زمین نیفتد.

 

بازسازی سر و سینه پیکره داریوش و جهت فرو ریختن آوار

 

اما دلیل شکسته شدن تندیس،هرچه باشد،سر شکسته پیکره که از بدن جدا شده بوده،در زمانی نامعلوم به نقطه ای نامشخص برده شده است.اگر سر پیکره تکه تکه نشده  باشد و همچنان به صورت یکپارچه باقی مانده باشد،نباید زیاد از محل اصلی پیکره دور باشد،چرا که با توجه به اندازه ها،قطعه جدا شده،باید وزن بسیاری داشته باشد و اگر برای مقصد خاصی بار نشده باشد،نمی تواند به دلیل سنگینی زیاد،از آن محل چندان دور شده باشد.اما اگر قطعه جدا شده دور از دسترس برده شده باشد و یا به جایی مانند رودخانه پرتاب شده باشد،بعید به نظر می رسد که امروزه بتوان اثری از آن به دست آورد.با در نظر گرفتن موارد یاد شده می توان چنین نتیجه گرفت که پیکره داریوش در مصر ساخته شده و سپس به فرمان او یا جانشینانش در زمان تسلط ایران بر مصر از راه دریا به شوش آورده و به همراه قرینه اش درون محوطه سلطنتی قرار داده شده است.بر اساس آثار به دست آمده می توان دریافت که دست کم پنج پیکره بزرگ هخامنشی در شوش وجود داشته،که امروز قطعاتی از آنها در لوور موجود است،البته به نظر می رسد مه همه تندیسها بر اساس هنر مصری ساخته نشده بودند.

چنانکه گفتیم آسیبهای وارد شده بر تندیس نمی تواند در جریان شورش مصر رخ داده باشد،چرا که در آن صورت پس از چند سال شورش چیزی از آن باقی نمی ماند و هم اینکه پیکره آسیب دیده یا درهم شکسته ارزش حمل شدن به ایران را نداشته است.همچنین هخامنشیان هرگز نماد این توهین به مقدسات را در یک محوطه سلطنتی و در برابر افراد خاندان شاهی و شاهزادگان و بزرگان و نمایندگان کشورها به تماشا نمی گذاردند.با سقوط شوش و یورش سربازان مقدونی به شهر،نخست به این پیکره،به عنوان نماد پادشاهی پارسیان،حمله کردند،اما تلاش برای شکستن و تکه تکه کردن آن به دلیل جنس سنگ بی نتیجه ماند.سپس فردی احتمالا مقدونی که به همراه اسکندر از مصر آمده بود و شناخت کافی یا اندکی از ویژگی خط هیروگلیف مصری داشته قاب حاوی نام داریوش را با ضربه های بسیار شکسته و به سراغ نامهای دیگر رفته و پس از چند ضربه به یکی از دو قاب حاوی نام که روی کمربند قرار دارد،به دلایلی که بر ما روشن نیست،یا شاید به دلیل خسته شدن یا نگرانی از آسیب دیدن ابزارش یا کمبود وقت یا هر دلیل دیگر به همین کار بسنده کرده است.

تا اینجا می توان این حدس را مطرح کرد که از نظر آسیب شناسی باید آسیبهای وارد شده به پیکره را با توجه به آثار بر جای مانده بر پیکره،نتیجه صدمه های ناشی از حمله سپاهیان تجاوزگر و یا دستور فرماندهان آنها به شکستن و محو کردن پیکره ها دانست.

آنچه پس از این رویدادها بر پیکره داریوش وارد آمده در پرده ابهام فرو رفته است.بعدها در زمانی نامشخص و به دلایلی که بر ما روشن نیست،پیکره بر اثر فشارهای وارد شده که شاید ناشی از فرو ریختن دیوار دروازه بر سر آن و قرار گرفتن میان فشار وارد شده از دیوار و زمین بوده  از دوجا شکسته است.پس از آن قطعه شکسته بالایی که شامل سر و گردن و شانه ها و قسمتی از سینه و پشت بوده و شاید از میان خاک و آوار بیرون مانده بود،از کنار پیکره به نقطه ای نامعلوم برده شده و تا کنون اثری از آن به دست نیامده است.شاید با کاوشهای بیشتر در شوش و به دست آوردن مدارک تازه بتوان به پاسخهای بیشتری برای این پرسشها دست یافت و به سرگذشت تندیس یا تندیسهای دیگر هخامنشی در شوش پی برد.(پایان)

|+| نوشته شده توسط مجید نصرالهی در پنجشنبه سوم دی 1388  |
 

 

 

 

 

 

 

زیگورات چغازنبیل

در 45 کیلومتری جنوب شرقی شهر شوش، کنار رودخانه کرخه یکی از اعجب انگیزترین آثار باستانی جهان متعلق به 3200 سال پیش مشهور به زیگورات چغازنبیل وجود دارد . چغازنبیل به ساختمان طبقاتی معبد ایلامیان که توسط اونتاش گال پادشاه این قوم در سال 1250 قبل از میلاد ساخته شد اطلاق می شود . این بنا به تمامی از خشت و آجرساخته شده و با ابعاد 105*105 متر وارتفاع 53 متر در گذشته از بزرگترین زیگوراتهای جهان محسوب می شود.( اکنون 25 متر از آن باقی است). «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا بشمار می‌آید، واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند. مسیر دستیابی به چغازنبیل از طریق جاده اهواز به شوش است اما مکان آن دقیقاً بین شوشتر و شوش وجنوب شهر دزفول در کناره رود دز قرار دارد و این خود حکایت از این دارد که در زمان ایجاد زیگورات شهرهای دزفول (روناش) و شوش و شوشتر هر سه وجود داشته اند.چغازنبیل بخش باقی مانده از شهر دوراونتاش بزرگترین اثر معماری به جا مانده از تمدن ایلامی است که بین سالهای 1951 تا 1962 توسط دکتر «رومن گیرشمن» فرانسوی کشف شد.این محوطه تاریخی در اجلاس کمیته میراث جهانی که در سال 1979 در مصر برگزار شد در فهرست جهانی یونسکو جای گرفت.


پیرامون ١٢٥٠سال پیش از میلاد مسیح در چنین مکانی سلسله پادشاهی به دست ایگی هالکیدها می افتد. پنجمین پادشاه این سلسله فردی به نام اونتاش ناپیرشا یا اونتاش گال بود که شهر و معبد چغازنبیل را برای پرستش خدای عیلامی اینشوشیناک ساخت. این معـبد نشانگـر اوج و شکوه معـماری در آن دوره است. این بـنا بصورت چـهـارگـوش و به صورت یک ساخـتمان پـنج طبقه است، که هـر طبقه از طبقه قـبلی کوچکـتر است و نمائی بصورت مخروطی را نشان می‌دهـد.گـنـبد غـربی معـبد چـغازنـبـیل که بصورتی ماهـرانه ساخته شده بود هـنوز هـم پس از گـذشت سـه هـزار سال از تاریخ آن بصورتی عـجـیب و حیرت آور در وضعـیتی خوب بسر می برد. ساخـتـن طاقـهـای هـلالی شکـل برروی راهـروهـا و پـلـکـان هـای داخل معـبـد نـشـانگـر مـوفـقـیت فوق العـاده و شگـفت آور معـماری در ایران باستان است. چـیـزی که باعـث تعـجب و شوک بـسیار در معـماری چـغـازنبـیل است، اینکه ابـتـکار هـنـرمندان آن دوره در اخـتراع و ساختـن یک سیستم جدید که آب آشامـیدنی ساخـتمان را تهـیه می‌کرده است. آب تسویه شده بوسیله عبادتـگـران و پـرستـشگـران و ساکـنین آن منطقه مورد استـفاده قرار می‌گـرفت.
در سه سوی زیگورات چغازنبیل سه بنای كوچك آجری دایره‌ای شكل ساخته شده است كه تنها یكی از آنها كه در سوی شمال غربی قرار دارد تا حدودی سالم باقی مانده بود و دیگری كه در سوی جنوب غربی قرار دارد به دست مرمتگران عضو هیئت كاوش فرانسوی شبیه به نمونه سالمِ شمال غربی بازسازی شد در چهار سوی این سه بنا، چهار آفتاب‌سنج آجری به شكل تاق‌نما یا پنجره‌نما ساخته شده است كه با آفتاب‌سنج‌های رصدخانه نقش‌رستم شباهت ظاهری دارند.این سه بنا كه بر روی هم مجموعه واحدی را تشكیل می‌دهند، یك رصدخانه یا تقویم آفتابی برای سنجش گردش خورشید و به تبع آن نگهداشتن حساب سال و سالشماری و استخراج تقویم و تشخیص روزهای اول و میانی هر فصل سال یا اعتدالین بهاری و پاییزی و انقلاب‌های تابستانی و زمستانی بوده است.تغییرات زاویه بین گوشه‌های آفتاب‌سنج‌ها (كه تعدا آنها در مجموع به 12 عدد می‌رسیده است) با تغییرات زاویه طلوع خورشید در آغاز هر یك از فصل‌های سال برابر است. یا عبارت دیگر این آفتاب‌سنج‌ها به گونه‌ای طراحی و ساخته شده‌اند كه بتوان هنگام طلوع یا غروب خورشید با مشاهده سایه‌های متشكله در آن، آغاز یا میانه هر یك از فصل‌ها كه منطبق با اعتدال‌های بهاری یا پاییزی و انقلاب‌های تابستانی و زمستانی می‌باشد را تشخیص داد. اینگونه گاهشماری كه نه مبتنی بر ماه‌های دوازده‌گانه، كه بر مبنای تقسیم برابر فصول به بازه‌های زمانی برابر است،در چغازنبیل آجرهای سازنده این آفتاب‌سنج‌ها اختصاصاً برای همین كاربرد طراحی و قالب‌ریزی شده‌اند و دارای شكل خاص هشت ضلعی می‌باشند. بر روی شش ضلع بیرونی یك رج از این آجرها، كتیبه‌ای به خط و زبان عیلامی نگاشته شده است.همچنین علاوه بر آفتا‌ب‌سنج‌های فوق، بنای زیگورات چغازنبیل بگونه‌ای ساخته شده است كه زاویه خط افق با خطی‌ فرضی كه گوشه طبقه اول هر ضلع از بنا را به بالاترین طبقه وصل می‌كند، كاملاً برابر با زاویه و مسیر حركت خورشید بامدادی در هنگام اعتدالین است. از آنجا كه هر یك از طبقات زیگورات، كوچكتر از طبقات پایینی خود است، از نگاه ناظری كه در محل رصدخانه ضلع شمالی ایستاده است؛ خورشید در مدتی كوتاه، چندین بار از پشت زیگورات طلوع و غروب ظاهری می‌كند.

بناهای مهم چغازنبیل

حصار اول: این حصار در بر گیرنده ذیقورات و معابد و بنای نیایشگاه است که در آن ۶ دروازه وجود دارد و از طریق همین دروازه‌ها زائران به محوطه معبد وارد می‌شدند. این حصار دارای ناودان‌هایی است که وظیفه دفع آب را بر عهده داشته‌اند. مصالح به کار رفته در حصار اول خشت و گل‌کوبیده هستند. به این حصار «تمنوس» می‌گفته‌اند.

حصار دوم: حصاری است که حصار اول و بخشی از بناهای تاریخی چغازنبیل را در بر گرفته است.

حصار سوم: حصار سوم چغازنبیل نشانگر محدوده شهر بوده است و حصارهای اول و دوم و مجموعه بناهای چغازنبیل را در بر می‌گیرد. مصالح به کار گرفته شده در ساخت این حصار، عموما خشتی هستند.

در روی این دیوار ناودان‌هایی به فاصله‌های تقریبی ۴۷ تا ۵۰ متر قرار گرفته‌اند. این ناودان‌ها به گونه‌ای ساخته شده‌اند که آب را به بیرون حصار و به فاصله دوری هدایت کنند تا مانع نفوذ آب به زیر دیوار و اطراف ناودان شوند.

بناهای داخل حصار اول:

۱. معبد ذیقورات یا زیگورات: در مرکز شهر چغازنبیل معبد عظیمی به صورت مطبق بنا شده است. این معبد «ذیقورات» نام دارد که به دو تن از خدایان بزرگ عیلامیان یعنی «اینشوشیناک» و «نپیریشا» اهدا شده. معبد چغازنبیل بزرگترین اثر معماری بر جای مانده از تمدن ایلامی است که تا کنون شناخته شده است. معبد زیگورات شامل چهار جبهه است.

الف _ جبهه شمال‌شرقی: این جبهه از محوطه درونی حصار اول بیشترین میزان تخریب را دارد. عمود بر دروازه جبهه، مسیری کفسازی شده تا دروازه شمال‌شرقی وجود دارد. پلکان سنگی دروازه شمال‌شرقی ورودی سرسرای خارجی این دروازه را تشکیل می‌دهد. در ورودی سرسرا در حدود ۱/۵۰ متر پهنا دارد.

در جلوی این در ورودی دو لولا و کلون سنگی یافت شده‌اند. از مهمترین یافته‌های این جبهه پیدا کردن قطعات متعددی از یک حیوان به صورت برجستگی‌های مدور و از جنس سفال لعابدار بود که پس از جمع‌آوری و مرمت مشخص شد که مجسمه یک گاونر نسبتا بزرگ است که در کمال ظرافت و مهارت ساخته شده است. این حیوان حکم یک نگهبان دروازه را برای زیگورات چغازنبیل داشته است. اکنون این مجسمه در موزه ایران باستان نگهداری می شود.

بر پشت مجسمه این حیوان، کتیبه ای به خط میخی عیلامی وجود دارد که مضمون آن چنین است:

"من، اونتاش ناپیریشا، پسر هومبان اومنا، شاه انشان و شوش، یک گاو نر از گل پخته لعابدار را به عنوان فرشته نگهبان در این مکان مقدس گذاشتم. پس آنچه را که شاهان قدیم نکردند، من آن را انجام دادم باشد که خدای اینشوشیناک این هدیه را از من بپزیرند."


ب _ جبهه جنوب‌شرقی: این جبهه به وسیله یک راه کف‌سازی شده به دروازه شاهی متصل شده است که در انتهای آن و در برابر دروازه جنوب‌شرقی دو ردیف سکو به موازات هم دیده می‌شود. این سکوها مخصوص قراردادن هدایای پیش‌کشی بوده است.

ج _ جبهه شمال‌غربی: این جبهه از زیگورات روبروی مجموعه معابد شمال‌غرب قرار دارد، که شامل سه معبد بسیار مهم (گال، ایشنی کرب و کریریشا) می‌باشند. در سمت غربی این جبهه مسیری کفسازی شده وجود دارد که تا دروازه غربی و از آنجا به معابد چهارگوش غربی متصل می‌شود. در طرف راست ورودی اتاق رواق مانندی وجود دارد.

د _ جبهه جنوب‌غربی: این جبهه به وسیله سه راه کف‌سازی شده به نیایشگاه‌های سه‌گانه متصل می‌شود. در این جبهه سکویی وجود دارد که از آن به عنوان سکوی قربانگاه(البته به گفته برخی که سندیت ندارد) و نیز ساعت آفتابی استفاده می‌شده است.

۲. معبد الهه اینشوشیناک (ب): این معبد که به الهه اینشوشیناک هدیه شده دارای ۵ اتاق است که همگی آنها در یک ردیف قرار دارند. در مدخل ورودی معبد، یک سردر هلالی از خشت و ملات گچ وجود دارد.
در زیر تاق ورودی دروازه معبد که به «دروازه مجلل» معروف است، آجرنوشته‌هایی دیده می‌شود که در هر دو سمت دروازه قرار دارند. در دروازه مجلل از جنس چوب و مزین به نقش‌هایی با شیشه بوده است. معبد اینشوشیناک دارای سالمترین و بهترین‌ کلون‌ها و لولاهای در و همچنین پاشنه‌های سنگی است.

معبد دیگری در نزدیکی این معبد قرار دارد که آن هم اینشوشیناک (آ) نام داشته است اما طبق یافته‌های باستان‌شناسان این معبد نسبت به معبد اینشوشیناک (ب) از اهمیت کمتری برخوردار بوده است.

۳. مجموعه معابد شمال‌غربی: این سه معبد موقعیت ممتازی در شهر باستانی «دور اونتاش» داشته‌اند. این مجموعه در مجاورت حصار درونی در جبهه شمال‌غربی ذیقورات قرار دارند و از دو نیایشگاه برای ایشن‍ی کاراپ و کی‌ر‌یریشا که مستقیماً به روی صحن شمال‌غربی باز می‌شوند و نیاشگاه سوم که برای خدای گال ساخته شده تشکیل می‌شوند.

۴. معبد چهارگوش غربی: هر یک از اضلاع این معبد ۱۷ متر است و هریک از چهار زاویه آن به سمت یکی از جهات اربعه قرار دارد. ورودی این معبد در شمال‌شرقی آن تعبیه شده است، سقف تمام اتاق‌ها در این معبد با خشت خام به صورت طاق هلالی از نوع آهنگ پوشانده شده است.

۵. معبد چهارگوش جنوب‌شرقی: هر یک از اضلاع این معبد که زوایای آن به طرف جهات اربعه است ۱۸ متر است. حیاطی در زاویه غربی بنا قرار گرفته است، که اتاق‌های معبد به این حیاط وابسته‌اند. ورودی آن در روی وجه جنوب‌شرقی قرار گرفته و بر دالان کوچکی باز می‌شود.

۶. نیایشگاه‌های سه‌گانه: روبروی جبهه جنوب‌غربی سه نیایشگاه شناسایی شده‌اند و اشیایی از آنها به دست آمده که نذوراتی بوده است که سربازان آشور میلی به غارت آنها نداشته‌اند. از اشیای یافت شده در این سه نیایشگاه می‌توان به قرص‌هایی تزئینی که برای تزئین در به کار می‌رفته‌اند، مهره‌هایی از جنس خمیر شیشه، مجسمه‌های گراز، گاو کوهاندار، لاک پشت، پرندگان و حیوانات کوچک از جنس خمیر شیشه و انگشتری از جنس قلع با روکشی از طلا که در آن دایره‌ای از آهن قلم‌زنی شده است، اشاره کرد.

۷. دروازه بزرگ: دروازه بزرگ بزرگترین و عریض‌ترین دروازه‌ای است که در دیوار حصارهای اطراف ذیقورات تعبیه شده است و مخصوص تردد شاه و درباریان بلندمرتبه بوده است. در این دروازه کلون‌های سنگی مشابهی بسته م‍‍ی‌‌شده که توسط بست‌های فلزی به در چوبی متصل بوده‌اند.

۸ . دروازه ارابه‌ها: این دروازه در گوشه جنوبی حصار اول واقع شده است. و کف‌پوشی از سنگ بر روی سطح دروازه دیده می‌شود. درز این کف‌پوش سنگی را با با ملات قیر معدنی پر کرده‌اند. بر روی این سنگ‌فرش آثاری شبیه به آثار چرخ گاری دیده می‌شود و به همین دلیل این دروازه به نام دروازه ارابه‌ها مشهور شده است. چهارپایان را برای قربانی کردن در معابد از این دروازه وارد می‌کرده‌اند.

۹. دروازه شمال‌شرقی: این دروازه بزرگترین و مهمترین دروازه تمنوس است که چهار برج دارد. دو برج در خارج و دو برج دیگر در داخل حصار واقع شده است. تمام کف دروازه با آجرهای شکسته‌ای که هنوز هم لکه‌هایی از آنها باقی مانده فرش شده بوده است.

۱۰. دروازه اینشوشیناک و دروازه غربی دو دروازه دیگر حصار اول بوده‌اند.

بناهای داخل حصار دوم

۱. معابد هیش‌میتیک و روهوراتیو: این معبد که در نزدیکی دروازه شمال‌شرقی تمنوس قرار دارد وقف دو الهه مذکر به نام‌های هیش‌میتیک و روهوراتیو بوده است. در این معبد ۲۱ آجر کتیبه دار یافت شد که نام این دو خدای باستانی عیلامیان را بر خود داشتند.

۲. دروازه شمال‌شرقی: این دروازه در روبروی دروازه شمال‌شرقی حصار اول قرار دارد. کف‌پوشی که سطح این دروازه را پوشانده است، از طرفی به جبهه جنوب‌شرقی ذیقورات متصل شده و از طرف دیگر تا جبهه شمال‌غربی و نزدیک معبد گال امتداد دارد. در درون این دروازه و در سمت شرقی آن یک پلکان یافت شده است.

۳. دروازه شوش: این دروازه در دیوار جنوب‌غربی قرار دارد و به سمت شهر شوش است. چهار برج به این دروازه تکیه زده بوده اند که گذرگاه باریکی را به وجود می‌آوردند. این گذرگاه باریک نشان می‌دهد که از این دروازه فقط عده معدودی گذر می‌کرده‌اند و وارد تمنوس می‌شده‌اند. کف این دروازه با خشت شکسته فرش شده و زمین بیرون این دروازه را با سنگریزه فرش کرده اند.

۴. دروازه مسدود شده: در ۱۶۳ متری زاویه شرقی و ۸۱ متری گذرگاه شاهی قرار دارد. این دروازه از نظر معماری و ابعاد، نسبتاً ساده است و به نظر می‌رسد که تمام این دروازه را مسدود کرده‌اند. دلیل چنین حذفی روشن نیست. از این دروازه گذرگاهی شروع می‌شود که آن را به سه قسمت مرکزی دروازه با دری یک لنگه منتهی می‌کند.

۵. گذرگاه شاهی: در دیوار جنوب‌شرقی دروازه دیگری وجود دارد که به گذرگاه شاهی معروف است. قسمت مرکزی این دروازه با کفسازی زیبایی از آجرهای سالم پوشیده شده بود، که در امتداد طول دیوار جنوب غربی‌اش سکوئی به عرض ۲ آجر وجود دارد. این دروازه، تنها دروازه‌ای است که پلکانی خم شده به شکل آرنج در آن وجود داشته و همین پلکان صعود به بالای برج‌ها و دیوار حصار را آسانتر می‌کرده است.

۶. برج نورکیپرات: این برج که پیش‌آمدگی آن بطرف بیرون است، در وسط دیوار جنوب‌شرقی و درنزدیکی گذرگاه شاهی قرار دارد. در ساخت این برج از آجر استفاده شده است.

۷. مجموعه غربی: دیوارهای پیدا شده در این مجموعه از آجر شکسته ساخته شده بودند. ضخامت این دیوارها بسیار کم است. یک آشپزخانه ابتدایی هم در این مجموعه قرار دارد. این بنا برای سکونت کارگران ساخته شده ‌بوده است.

۸ . مجموعه شمال‌غربی: این مجموعه با دیوارهایی از آجر شکسته ساخته شده است. دیوارهایی که سه حیاط و دو اتاق ساخته شده به درازا را محاط می‌کردند. در درون این مجموعه محوطه محصوری پیدا شد، که با دو دیواره از خشت خام درست شده بود. در این محوطه گذرگاه عریضی وجود دارد، که به طرف حصار تمنوس می‌رود. در این گذرگاه آثاری از یک ناودان و دو سکوی خشتی وجود دارد.

۹. مجموعه شرقی: این مجموعه، که در ضلع شرقی حصار اول (تمنوس) واقع شده متشکل از چهار نیایشگاه است. نمای تمام این نیایشگاه‌ها رو به گذرگاه شاهی است. این مجموعه توسط راهی کفسازی شده که فقط قسمتهای ناچیزی از آن باقی مانده است، به گذرگاه شاهی متصل می‌شود.

۱۰. زاویه شمالی تمنوس: در این بخش ۹ مورد کفسازی شده با آجر شکسته از زیر خاک پیدا شد، که همه به موازات همدیگر بودند. طول این کفسازی‌ها به ۳۰ متر می‌رسید و عرض هر یک از آنها بطور متوسط ۴/۵۰متر بود.

در این منطقه هم چنین مصالح ساختمانی و اتاق‌های نیمه تمامی یافت شد که نشان از یک عملیات ساختمانی نیمه تمام بود. یافته شدن مصالح بنایی و نیز سه نواری که یکی از آنها پر از قیر معدنی و یکی دیگر مملو از گچ بود صحت این فرضیه را تائید کرد. در کنار این مصالح دو حلقه چاه کشف شد که با توجه به آب شور و غیر قابل شرب این چاه‌ها گمان می رود از آب آنها برای عملیات ساختمانی استفاده می‌کرده‌اند.

11 _ مجموعه جنوب‌شرقی: این مجموعه شامل سه حیاط است که در اطراف آنها اتاق‌هایی ساخته شده است. این اتاق‌ها بلند و باریکند و سکوهایی نیمکت مانند دارند. ساختمان این بخش نیز به دلیل هجوم ویرانگر آشوری‌ها ناتمام مانده است.


بناهای دیگر چغازنبیل
ورودی شاهی: این ورودی مجلل که در دیوار حصار خارجی شهر در ضلع جنوب شرقی نزدیک به کاخ شماره ۳ باز شده است از ۳ قسمت تشکیل می‌شود.

الف _ دروازه بزرگ: که در حصار اول قرار داشت و شرح آن در بخش بناهای داخل حصار اول آمد.

ب _ حیاط بزرگ: زوایای این حیاط به طرف جهات اربعه است و پیادرویی از آجر شکسته به عرض ۷۰/۲ در حاشیه درونی آن وجود دارد. در ضلع جنوب غربی و در تمام طول حیاط ۲ ردیف موازی از اتاق‌ها دیده می‌شود که بین آنها و دیوار حصار شهر بن‌بستی وجود دارد که آبهای حیاط از آنجا جاری می‌شده اند. در ضلع باریک بنا و در طول حصار تنبوشه‌ای سفالین به قطر ۱۵ سانتیمتر از زیر دیوار میانی می‌گذرد که آب اتاق درونی را به طرف اتاق طرف بیرونی هدایت می‌کرده است. کانال کوچکی از اتاق ردیف خارجی عبور می‌کند و پس از گذشتن از زیر دیوار در درون تنبوشه‌ای دیگر آب را به بیرون یعنی به طرف جنوب غربی می‌ریزد. در ۱۶ متری اینجا راه آب مشابهی آب اتاق‌های مجاور را با شرایطی دیقیقاً مشابه تخلیه می‌کند و بالاخره راه آب سومی که مشابه راه آب قبلی است در ۶ متری زاویه غربی اتاق‌ها قرار گرفته است. روی ضلع شمال شرقی حیاط فقط یک ردیف اتاق وجود داشت.

ج _ دروازه شاهی: دروازه شاهی که مقابل دروازه بزرگ قرار دارد، فقط یک درگاهی دارد که با دو لنگه در بسته می‌شود. کف این دروازه با خشت خام فرش شده است و روی آن را با سنگفرشی از سنگ های تخت پوشانده اند. در اینجا پلکانی امکان دسترسی به پشت بام را فراهم می‌کند. گذرگاهی به عرض ۴ متر ارتباط بین این حیاط و این دو اتاق را تأمین می‌کند. فقط اتاق‌هایی که در طول شمال شرقی قرار دارند دارای پوشش کفی با خاک کوبیده شده هستند. در جریان کشف دروازه شاهی، در سه محل مختلف خمره‌هایی پیدا شدند که در وجه خارجی دیوارها کار گذاشته شده بودند. این خمره‌ها بقایای اطفال سن پایین را در برداشته که آنها هم آهکی شده بودند. این دروازه که به دروازه شاهی معروف است، دروازه عدالت نیز نامیده شده است. در درون این دروازه بوده که شاه عدالت را به سبک شاهانه اجرا می‌کرده است.

کاخ آرامگاه ها: در ضلع جنوب شرقی چغازنبیل و در نزدیکی حصار سوم، مجموعه بناها‌یی قرار دارد که به آن محوطه شاهی گفته می شود. کاخ آرامگاه‌ها در این محوطه قرار دارد. این نام را به دلیل وجود پنج مقبره‌ زیر زمینی سرداب مانند در این کاخ، بر آن گذاشته‌اند. این مقابر آرامگاه پادشاهان و شاهزادگان ایلامی بوده اند. علاوه بر این آثاری از تزئینات شیشه‌ای و گل‌میخ‌های لعابدار در کاخ به دست آمده است.

کاخ شماره ۲: این کاخ سه حیاط دارد و با خشت خام ساخته شده است. در این کاخ چندین اتاق و یک حمام نیز وجود دارد.

کاخ شماره ۳: این کاخ که در نزدیکی زاویه شرقی حصار بیرونی شهر قرار دارد، دو حیاط دارد. حیاط‌های این کاخ نیز مانند کاخ شماره ۲ توسط اتاق هایی متصل به هم ولی با امکانات و راحتی بیشتر نسبت به اتاق‌های کاخ شماره ۲ محاط شده است.

نیایشگاه نوسکو: این بنا که در محوطه سکونت شاه قرار دارد به شکل (تی) انگلیسی است و نیایشگاه خصوصی شاه و خانواده سلطنتی بوده است.

مخزن: چسبیده به حصار خارجی رو به جبهه شمال غربی ذیقورات، تاسیساتی متشکل از یک مخزن در خارج دیوار و یک حوض واقع در درون حصار وجود دارد و شبکه ارتباطی آنها یک سیستم متشکل از نهرهای کوچک بوده است. آب ذخیره شده در مخزن از طریق همین سیستم وارد حوضی کوچک می‌شده و ساکنان چغازنبیل آب مصرفی خود را از این حوض بیرون می‌کشیدند. برای اینکه آب به این مخزن برسد کانالی نزدیک به ۵۰ کیلومتر حفر می شود. این کانال از رود کرخه شروع می‌شود

 

بی شک دیدگاه هر کس نشانه تفکر اوست , ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم



|+| نوشته شده توسط مجید نصرالهی در پنجشنبه سوم دی 1388  |
 
اماکن تاریخی شوش دانیال
چغازنبیل



در 45 كیلومتری جنوب شرقی شهر شوش یكی از اعجب انگیزترین آثار باستانی جهان متعلق به 3200 سال پیش مشهور به زیگورات چغازنبیل وجود دارد . چغازنبیل به ساختمان طبقاتی معبد ایلامیان كه توسط اونتاش گال پادشاه این قوم در سال 1250 قبل از میلاد ساخته شد اطلاق می شود . این بنا با ابعاد 105*105 متر وارتفاع 53 متر( در گذشته 52 متر ارتفاع داشته است واكنون 25 متر از آن باقی است) از بزرگترین زیگوراتهای جهان محسوب می شود . عملیات باستان شناسی در این بنا از حدود سال 1325 خورشیدی آغاز گردید وتا سال 1341 ادامه داشت . چغازنبیل به بنای زیگورات محدود نمی شود بلكه مشتمل به حصاری است كه به حول یك مجموعه گرد آمده است . محوطه مقدس چغازنبیل از طریق هفت دروازه با محیط اطراف ارتباط دارد . در درون این مجموعه سه معبد با حیاطهای سنگ فرش وانبارهای متعدد آلات وادوات جنگی قرار دارد .

آرامگاه دانیال پیامبر


دانیال یكی از پیامبران بنی اسرائیل (قرن هفتم قبل از میلاد) است . دانیال به زبان های عبری مفهوم (خدا حاكم من است) را دارد . در سال 655 قبل از میلاد وی را به دربار «نبوكد نصر» پادشاه بابل به اسارت بردند . وی در آنجا به علوم كلدانیان وزبان مقدس واقف گردید ودر حكمت از آنان پیشی گرفت . اولین واقعه ای كه سبب نفوذ دانیال پیامبر گردید تعبیر خواب نبوكد نصر بود . بدین گونه پیغمبری خود را آشكار نمود ومورد توجه آن پادشاه قرار گرفت . وی به همراه عده ای از قوم یهود به ایران مهاجرت نمود ودر شوش ساكن شد ودر آنجا وفات یافت . آرامگاه دانیال پیامبر در ساحل شرقی رودخانه شاوور و روبروی تپه ارگ قرار دارد . بنای زیارتگاه شامل دوحیاط است . بر روی گنبد مخروطی – پله ای قرار دارد كه نوع رایج گنبدهای منطقه است .

آپادانا
محوطه باستانی شوش در شهر شوش، محوطه وسیعی را در برمی‌گیرد، كه بناها و سازه‌های معماری بسیار متنوعی پیش از تاریخ تا دوران اسلامی را در خود جای داده است. كاخ «آپادانا» یكی از باشكوه‌ترین كاخ‌های آن از شهرت عالمگیر برخوردار است.كاخ آپادانا به دستور داریوش بزرگ پادشاه هخامنشی در حدود سال‌های 515-521 پیش از میلاد در شوش روی آثار و بقایای عیلامی بنا نهاد شد. دیوارهای كاخ از خشت و ستون‌های آن از جنس سنگ است. كاخ داریوش دارای قسمت‌های مختلفی از جمله تالار بار عام، دروازه و كاخ پذیرایی و همچنین دارای سه حیاط مركزی است. دیوارهای كاخ از خشت با نمای آجری و ستون‌های آن از سنگ است. كاخ داریوش واحدهای مختلفی از جمله تالار بار عام، حرم‌سرا، دروازه و كاخ پذیرایی و همچنین سه حیاط مركزی دارد. دیوارهای داخلی كاخ با آجر لعابدار منقوش با طرح‌های سربازان گارد جاویدان، شیر بالدار و نقش گل نیلوفر آبی مزین بوده‌اند كه بقایای به‌جای‌مانده آنها در موزه‌های خارجی و داخلی نگهداری می‌شوند.زیباترین آثار به دست آمده از ایوان‌های كاخ، آجرهای لعابدار منقوش، با طرح‌های سرباز گارد جاویدان، شیر بالدار و نقش گل نیلوفر آبی است. ستون‌های سنگی این كاخ متشكل از چند قسمت، زیرستون، پایه ستون، شالی‌ستون، ساقه ستون، گل میباشد..

قلعه شوش (آكروپل)


در سال 1897 میلادی ژان ماری ژاك دومورگان جهت تحقیق واكتشاف به شوش آمد ، دولت فرانسه را متقاعد ساخت تا محلی امن ومناسب برای هیات باستان شناسی فرانسه در شوش ایجاد نماید . به همین منظور بلندترین نقطه تپه های شوش یعنی اكروپل برای این منظور انتخاب گردید وقلعه ای با یك طرح قرون وسطایی اروپا بر فراز آن ساخته شد . ساختمان این قلعه كه با نظارت حاج مصطفی دزفولی وبا مصالح محلی از جمله خشت بنا گردید . تا سال 1912 میلادی به انجام رسید . پلان قلعه ذوزنقه شكل است كه قاعده كوچك آن در سمت شمال واقع شده است . دور تا دور آن را راهرویی احاطه كرده وردیف اطاقهایی به سمت حیاط،برگرد آن قرار گرفته اند . برج شمال غربی قلعه مربع شكل وبرج شمالی شرقی،دایره شكل است....

موزه شوش

موزه شوش با زیر بنای 550 متر مربع در باغی به مساحت 14635 متر مربع در جوار كتابخانه عمومی شوش قرار دارد . این موزه در سال 1345 خورشیدی گشایش یافت...

كاخ شاوور

در سمت غربی رودخانه شاوور در سال 1347 خورشیدی كاخ جدیدی كشف شد كه به سبب همجواری با این رودخانه به همین نام مشهور است . این كاخ دارای تالاری به اندازه 6/34 *5/37 متر با 64 ستون است . پایه ستونها از سنگ بوده ودیوارها از خشت ساخته شده اند . این كاخ در 350 متری غرب آپادانا واقع است وتوسط اردشیر دوم بنا گردید .

هفت تپه


هفت تپه در 15 كیلومتری جنوب شرقی شهر شوش قرار دارد . تحقیقات باستان شناسی هفت تپه از سال 1344 خورشیدی توسط دكتر نگهبان باستان شناس توانای ایرانی آغاز گردید كه تاكنون منجر به كشف آثار با ارزشی همچون مجسمه های سفالی وفلزی ،آرامگاه ، معبد ،گورهای دسته جمعی ،انواع ظروف سفالی وآلات موسیقی شده است . با وجود آنكه تمدن در این منطقه به 600 سال قبل از میلاد بر می گردد ولی آثاری كه در انجا از نظر بازدیدكنندگان می گذرد مربوط به بخشی از یك شهر ایلامی متعلق به 1500 تا 1300 قبل از میلاد است
شهر شاهی
این بخش در قسمت شرق قلعه وتقریبا در شمال شرقی آپادانا واقع است . تاریخ اسرار آمیز نهفته دردل لایه های مختلف این سرزمین از بالا به پایین كه متعلق به دوره های اسلامی ،ساسانی ،پارتی ،هخامنشی وماقبل آن هستند برای باستان شناسی پر اهمیت هستند . آثار كشف شده در این ناحیه روشن می سازدكه ساكنان این حوالی از قوم سامی نبوده وعمدتا بومیانی بودند كه پیش از مهاجرت آریایی ها در سرتاسر نواحی جنوبی ومركزی ایران سكونت داشته اند .

|+| نوشته شده توسط مجید نصرالهی در سه شنبه یکم دی 1388  |
 
......................   منطقه در شمال خلیج فارس و نیز همسایگی با میانرودان در پیدایش این وضع ویژه تأثیر بسیاری داشته است. شوش در دوره هخامنشیان شکوه گذشته خویش را باز یافته وچهار راه شرق وغرب گردید. با توجه به اهمیت و موقعیت جغرافیایی و سیاسی خاص شوش بود که راههای بسیاری و به ویژه راه بزرگ موسوم به «راه شاهی» ارتباط این شهر را به نقاط گوناگون جهان برقرار کرد.
راه شاهی که در دوره هخامنشیان و به دستور داریوش بزرگ ساخته شد، شهر شوش، پایتخت سیاسی دولت هخامنشیان را به پاسارگاد، تخت جمشید و دیگر شهرهای امپراتوری، از جمله شهر نامی سارد پایتخت کشور لیدی پیوند می‌‌داد. می‌توان گفت اداره سرزمین پهناور ایران وحفظ امنیت آن و انتقال سریع یگان‌های نظامی و گسترش بازرگانی و ترابری و تسهیل در امر مسافرت از مهم‌ترین عوامل ساخت و گسترش شبکه راه‌ها در این دوره بوده است . از سوی دیگر ایجاد راهها و برقراری امنیت و تسهیل و بازرگانی، خود موجب پیوند و آشنایی ملتهای گوناگون گردید که این امر مایه انتقال فرهنگ‌ها و باورهای گونه‌گون گردید وبسیاری از نظرات فلسفی و باورهای دینی از این راه میان ملتها مبادله شد. بر طبق تاریخ فتح الفتوح و همچنین تاریخ طبری ، اعراب به هنگام فتح شهر شوش بیشتر از 30 هزار نفر را به قتل رساندند و تعداد 20 هزار گاو - اسب وهمچنین زنان و دختران را به غنیمت بردند این شهر تا قرنها بعد از رونق افتاد.

نخستین كسی كه ویرانه های شوش باستان را باز شناخت بنجامین بن جناح خاخام كلیمی بود كه بین سالهای 1163 و 1173 میلادی برای بررسی وضعیت كلیمیان در ایران به سر می برد. وی هنگام زیارت دانیال پیامبر از تپه های باستانی شوش نیز دیدن كرد .عملیات اكتشاف باستان شناسی در شوش از سال 1850 میلادی آغاز گردید.


شهر شوش در طول تاریخ بارها مورد هجوم قرار گرفت . اولین بار آشور بانی پال امپراطور آشور آن را تخریب وسپس به دست اسكندر غارت شد ... نگاره بالا نبرد خونین آشور بانیپال در شهر شوش را نشان می‌دهد. در اینجا آتش از شهر زبانه می کشد، در حالی که سربازان آشوری شهر را با کلنگ و دیلم واژگون می‌کنند و غنایم را به خارج از شهر می برند
تاریخ شوش
شهر شوش از دیر باز بستر تولد و گسترش تمدنهای بزرگی بوده است ، تمدنهایی که اکنون چهره ای ماندگار در تاریخ از آنان به جا مانده است.

ایلامی ها


در ابتدای تاریخ بشر که انسان متمدن با اختراع ذوب فلز و خط به پیشرفت چشمگیری دست یافته بود منطقه بین النهرین جایگاه ویژه ای داشت. سه تمدن مشهور در این قسمت در جوار یکدیگر می زیستند:آشوری ها ، ایلامی ها و بابلی ها . شوش پایتخت ایلام از موقعیت ممتازی برخوردار بود. ایلام در واقع تلفظ آشوری سرزمین هل تم تی به زبان ایلامی است و هل تم تی به معنای سرزمین خدایان است.دلایل اصلی پیشرفت ایلامی ها و پایتخت آنان شوش از حدود 7000 سال پیش به این شرح است:
1- دلایل ژنتیکی مبتنی بر هوش ذاتی
2- دلایل اقلیمی و مناسب بودن جلگه خوزستان برای کشاورزی و دامپروری
3- رقابت با تمدنهای مجاور خصوصا" تمدنهای بین النهرین
از میان آثار باستانی شوش در دوره ایلامی پیکره خدایان جایگاه ویژه ای دارد. یک نمونه که در موزه لوور نگهداری می شود و از جنس طلاست بسیار چشمگیر است. جام معروف شوش که چند نمونه از آن در اکتشافات باستانی به دست آمده است و یک نمونه آن در موزه لوور فرانسه نگهداری می شود اثری بسیار زیبا و سمبولیک است.

هخامنشیان
پس از سقوط ایلامی ها شوش برای مدتی اعتبار و شکوه خویش را از دست داد اما با ظهور بزرگترین سلسله تاریخ یعنی هخامنشیان و به دلیل علاقه و رابطه آنها با ایلامی ها ، شوش بار دیگر اعتبار و منزلت بسیار یافت. در این زمان شوش به مدت چهار قرن به عنوان مهمترین پایتخت هخامنشیان در جهان شناخته می شد. پادشاهان هخامنشی بناهای باشکوه بسیاری در شوش ساختند و سفرای سیاسی کشورها در شوش به دیدار شاه می رسیدند. پیوند و تعهد ملل مختلف در ساخت بناهای شوش در آثاری که به دست آمده مشهود است. داریوش در کتیبه ای در شوش می گوید : "به یاری اهورامزدا کاخ با شکوه شوش را بنا کردم".

سلوکیان و پارتیان

پس از روی کار آمدن سلوکیان شوش به عنوان یک مرکز تجاری ، به صورت تقریبا" مستقلی اداره می شد. چنین وضعیتی تقریبا" تا پایان دوره اشکانی حاکم بود. از معدود آثار مکتوبی که از سلوکیان به دست آمده ، کتیبه هایی است که در شوش یافت شده است. سلوکیان برای ایجاد ارتباط تجاری قوی تر میان شوش و سرزمین های دیگر اقدام به کانال کشی رودخانه کارون(ائولایوس) نمودند. و بدین ترتیب ادویه و کالا از هند و عربستان از طریق دریا در بازار شوش تجارت می شد. سکه های یافت شده در شوش حقایق زیادی از دوره سلوکیه و اشکانی روشن ساخته است. در دوره پارتیان شوش متاثر از کشمکش ایران و روم بود و یونانیان به همراه بقایای ایلامی و یهودی و سایر ملل ساکن در شوش اکنون قسمتی از کشور پهناور اشکانی بودند.

ساسانیان

در دوره ساسانیان شوش به همراه شوشتر و جندی شاپور به عنوان مراكز اقتصادی تولید و صادرات ابریشم به اقصی نقاط جهان مطرح بودند. در ابتدای دوره ساسانی و اواخر پادشاهی شاپور دوم شورش و نافرمانی بوجود آمده در شوش بوسیله حمله شاپور با فیل فرو نشست و شهر به ویرانه ای مبدل شد كه آثار آن هنوز در شوش وجود دارد. پس از این حادثه شهر شوش به "ایران خره شاپور "به معنی شكوه ایران به دست شاپور تغییر نام داد و در شمال شهر شوش شهر "كرخادی لادان" ساخته شد كه بعدها به " ایران آسان كر كواد " به معنی كواد ایران را آرام ساخت تغییر نام داد. در این زمان پس از شكست روم از ایران و انتقال اسرای رومی به شمال خوزستان این منطقه تحت تاثیر حضور آنان قرار گرفت. با نفوذ مسیحیت شوش به قسمتی از نواحی اسقفی قرار گرفت. با ظهور مانی و آیین او تمام منطقه غرب و شرق تحت تاثیر آیین او قرار گرفت و در نهایت مانی در زمان بهرام یكم و با فشار موبدان در زندان بیلاباد (گندی شاپور) از توابع شوش كشته شد.
|+| نوشته شده توسط مجید نصرالهی در سه شنبه یکم دی 1388  |
 
......................   منطقه در شمال خلیج فارس و نیز همسایگی با میانرودان در پیدایش این وضع ویژه تأثیر بسیاری داشته است. شوش در دوره هخامنشیان شکوه گذشته خویش را باز یافته وچهار راه شرق وغرب گردید. با توجه به اهمیت و موقعیت جغرافیایی و سیاسی خاص شوش بود که راههای بسیاری و به ویژه راه بزرگ موسوم به «راه شاهی» ارتباط این شهر را به نقاط گوناگون جهان برقرار کرد.
راه شاهی که در دوره هخامنشیان و به دستور داریوش بزرگ ساخته شد، شهر شوش، پایتخت سیاسی دولت هخامنشیان را به پاسارگاد، تخت جمشید و دیگر شهرهای امپراتوری، از جمله شهر نامی سارد پایتخت کشور لیدی پیوند می‌‌داد. می‌توان گفت اداره سرزمین پهناور ایران وحفظ امنیت آن و انتقال سریع یگان‌های نظامی و گسترش بازرگانی و ترابری و تسهیل در امر مسافرت از مهم‌ترین عوامل ساخت و گسترش شبکه راه‌ها در این دوره بوده است . از سوی دیگر ایجاد راهها و برقراری امنیت و تسهیل و بازرگانی، خود موجب پیوند و آشنایی ملتهای گوناگون گردید که این امر مایه انتقال فرهنگ‌ها و باورهای گونه‌گون گردید وبسیاری از نظرات فلسفی و باورهای دینی از این راه میان ملتها مبادله شد. بر طبق تاریخ فتح الفتوح و همچنین تاریخ طبری ، اعراب به هنگام فتح شهر شوش بیشتر از 30 هزار نفر را به قتل رساندند و تعداد 20 هزار گاو - اسب وهمچنین زنان و دختران را به غنیمت بردند این شهر تا قرنها بعد از رونق افتاد.

نخستین كسی كه ویرانه های شوش باستان را باز شناخت بنجامین بن جناح خاخام كلیمی بود كه بین سالهای 1163 و 1173 میلادی برای بررسی وضعیت كلیمیان در ایران به سر می برد. وی هنگام زیارت دانیال پیامبر از تپه های باستانی شوش نیز دیدن كرد .عملیات اكتشاف باستان شناسی در شوش از سال 1850 میلادی آغاز گردید.


شهر شوش در طول تاریخ بارها مورد هجوم قرار گرفت . اولین بار آشور بانی پال امپراطور آشور آن را تخریب وسپس به دست اسكندر غارت شد ... نگاره بالا نبرد خونین آشور بانیپال در شهر شوش را نشان می‌دهد. در اینجا آتش از شهر زبانه می کشد، در حالی که سربازان آشوری شهر را با کلنگ و دیلم واژگون می‌کنند و غنایم را به خارج از شهر می برند
تاریخ شوش
شهر شوش از دیر باز بستر تولد و گسترش تمدنهای بزرگی بوده است ، تمدنهایی که اکنون چهره ای ماندگار در تاریخ از آنان به جا مانده است.

ایلامی ها


در ابتدای تاریخ بشر که انسان متمدن با اختراع ذوب فلز و خط به پیشرفت چشمگیری دست یافته بود منطقه بین النهرین جایگاه ویژه ای داشت. سه تمدن مشهور در این قسمت در جوار یکدیگر می زیستند:آشوری ها ، ایلامی ها و بابلی ها . شوش پایتخت ایلام از موقعیت ممتازی برخوردار بود. ایلام در واقع تلفظ آشوری سرزمین هل تم تی به زبان ایلامی است و هل تم تی به معنای سرزمین خدایان است.دلایل اصلی پیشرفت ایلامی ها و پایتخت آنان شوش از حدود 7000 سال پیش به این شرح است:
1- دلایل ژنتیکی مبتنی بر هوش ذاتی
2- دلایل اقلیمی و مناسب بودن جلگه خوزستان برای کشاورزی و دامپروری
3- رقابت با تمدنهای مجاور خصوصا" تمدنهای بین النهرین
از میان آثار باستانی شوش در دوره ایلامی پیکره خدایان جایگاه ویژه ای دارد. یک نمونه که در موزه لوور نگهداری می شود و از جنس طلاست بسیار چشمگیر است. جام معروف شوش که چند نمونه از آن در اکتشافات باستانی به دست آمده است و یک نمونه آن در موزه لوور فرانسه نگهداری می شود اثری بسیار زیبا و سمبولیک است.

هخامنشیان
پس از سقوط ایلامی ها شوش برای مدتی اعتبار و شکوه خویش را از دست داد اما با ظهور بزرگترین سلسله تاریخ یعنی هخامنشیان و به دلیل علاقه و رابطه آنها با ایلامی ها ، شوش بار دیگر اعتبار و منزلت بسیار یافت. در این زمان شوش به مدت چهار قرن به عنوان مهمترین پایتخت هخامنشیان در جهان شناخته می شد. پادشاهان هخامنشی بناهای باشکوه بسیاری در شوش ساختند و سفرای سیاسی کشورها در شوش به دیدار شاه می رسیدند. پیوند و تعهد ملل مختلف در ساخت بناهای شوش در آثاری که به دست آمده مشهود است. داریوش در کتیبه ای در شوش می گوید : "به یاری اهورامزدا کاخ با شکوه شوش را بنا کردم".

سلوکیان و پارتیان

پس از روی کار آمدن سلوکیان شوش به عنوان یک مرکز تجاری ، به صورت تقریبا" مستقلی اداره می شد. چنین وضعیتی تقریبا" تا پایان دوره اشکانی حاکم بود. از معدود آثار مکتوبی که از سلوکیان به دست آمده ، کتیبه هایی است که در شوش یافت شده است. سلوکیان برای ایجاد ارتباط تجاری قوی تر میان شوش و سرزمین های دیگر اقدام به کانال کشی رودخانه کارون(ائولایوس) نمودند. و بدین ترتیب ادویه و کالا از هند و عربستان از طریق دریا در بازار شوش تجارت می شد. سکه های یافت شده در شوش حقایق زیادی از دوره سلوکیه و اشکانی روشن ساخته است. در دوره پارتیان شوش متاثر از کشمکش ایران و روم بود و یونانیان به همراه بقایای ایلامی و یهودی و سایر ملل ساکن در شوش اکنون قسمتی از کشور پهناور اشکانی بودند.

ساسانیان

در دوره ساسانیان شوش به همراه شوشتر و جندی شاپور به عنوان مراكز اقتصادی تولید و صادرات ابریشم به اقصی نقاط جهان مطرح بودند. در ابتدای دوره ساسانی و اواخر پادشاهی شاپور دوم شورش و نافرمانی بوجود آمده در شوش بوسیله حمله شاپور با فیل فرو نشست و شهر به ویرانه ای مبدل شد كه آثار آن هنوز در شوش وجود دارد. پس از این حادثه شهر شوش به "ایران خره شاپور "به معنی شكوه ایران به دست شاپور تغییر نام داد و در شمال شهر شوش شهر "كرخادی لادان" ساخته شد كه بعدها به " ایران آسان كر كواد " به معنی كواد ایران را آرام ساخت تغییر نام داد. در این زمان پس از شكست روم از ایران و انتقال اسرای رومی به شمال خوزستان این منطقه تحت تاثیر حضور آنان قرار گرفت. با نفوذ مسیحیت شوش به قسمتی از نواحی اسقفی قرار گرفت. با ظهور مانی و آیین او تمام منطقه غرب و شرق تحت تاثیر آیین او قرار گرفت و در نهایت مانی در زمان بهرام یكم و با فشار موبدان در زندان بیلاباد (گندی شاپور) از توابع شوش كشته شد.
|+| نوشته شده توسط مجید نصرالهی در سه شنبه یکم دی 1388  |
 
......................   منطقه در شمال خلیج فارس و نیز همسایگی با میانرودان در پیدایش این وضع ویژه تأثیر بسیاری داشته است. شوش در دوره هخامنشیان شکوه گذشته خویش را باز یافته وچهار راه شرق وغرب گردید. با توجه به اهمیت و موقعیت جغرافیایی و سیاسی خاص شوش بود که راههای بسیاری و به ویژه راه بزرگ موسوم به «راه شاهی» ارتباط این شهر را به نقاط گوناگون جهان برقرار کرد.
راه شاهی که در دوره هخامنشیان و به دستور داریوش بزرگ ساخته شد، شهر شوش، پایتخت سیاسی دولت هخامنشیان را به پاسارگاد، تخت جمشید و دیگر شهرهای امپراتوری، از جمله شهر نامی سارد پایتخت کشور لیدی پیوند می‌‌داد. می‌توان گفت اداره سرزمین پهناور ایران وحفظ امنیت آن و انتقال سریع یگان‌های نظامی و گسترش بازرگانی و ترابری و تسهیل در امر مسافرت از مهم‌ترین عوامل ساخت و گسترش شبکه راه‌ها در این دوره بوده است . از سوی دیگر ایجاد راهها و برقراری امنیت و تسهیل و بازرگانی، خود موجب پیوند و آشنایی ملتهای گوناگون گردید که این امر مایه انتقال فرهنگ‌ها و باورهای گونه‌گون گردید وبسیاری از نظرات فلسفی و باورهای دینی از این راه میان ملتها مبادله شد. بر طبق تاریخ فتح الفتوح و همچنین تاریخ طبری ، اعراب به هنگام فتح شهر شوش بیشتر از 30 هزار نفر را به قتل رساندند و تعداد 20 هزار گاو - اسب وهمچنین زنان و دختران را به غنیمت بردند این شهر تا قرنها بعد از رونق افتاد.

نخستین كسی كه ویرانه های شوش باستان را باز شناخت بنجامین بن جناح خاخام كلیمی بود كه بین سالهای 1163 و 1173 میلادی برای بررسی وضعیت كلیمیان در ایران به سر می برد. وی هنگام زیارت دانیال پیامبر از تپه های باستانی شوش نیز دیدن كرد .عملیات اكتشاف باستان شناسی در شوش از سال 1850 میلادی آغاز گردید.
|+| نوشته شده توسط مجید نصرالهی در سه شنبه یکم دی 1388  |
 

شوش (سوزا) شهری باستانی واقع در یکصد و پنجاه کیلومتری شرق رود دجله در استان خوزستان از دوران امپراتوری ایلامیان، هخامنشیان و اشکانیان است. شوش یکی از قدیمی ترین سکونتگاههای شناخته شده منطقه است، احتمالاً به سال 4000 پیش از میلاد پایه گذاری شده، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکده مسکونی در آن مربوط به 7000 سال پیش از میلاد هستند.
شهر باستانی شوش روزگاری مرکز برخورد دو تمدن مهم بوده، که هریک به سهم خود در دیگری تأثیر داشته است، یکی تمدن جلگه میانرودان ودیگری تمدن خود فلات ایران. قرار گرفتن این ....................




بقیه نوشتار در ادامه مطلب






|+| نوشته شده توسط مجید نصرالهی در سه شنبه یکم دی 1388  |
 

مقبره شوش دانیال متعلق به کوتیک این شوشیناک پادشاه معروف عیلامی است

مقبرهً هرمی شکل کنونی شوش دانیال متعلق به کوتیک این شوشیناک پادشاه معروف عیلامی است

این مطلب جالب در مقاله تابوت از دایرهٌ المعارف اسلام در مبحث تابوت نقل شده است:" مقارن ورود اسلام به ایران ، تابوت دانیال نبی در شوش بسیار مورد احترام بود و اهل کتاب آن را در مجامع خود برده ، گاه با توسل به آن ، طلب باران می کردند. ابوموسی اشعری این تابوت را به همراه استخوانهای دانیال (و به گزارش ابن کثیر، ج 1، جزء 2، ص 37ـ 38: پیکر سالم دانیال ) در نهر شوش دفن کرد (اصطخری ، ص 92؛ ابن حوقل ، ص 255). به گفتة مقدسی (ص 417) مردم شوش و شوشتر برای تصاحب این تابوت ، با هم اختلاف داشتند." این بدان معنی است که جنگ بر سر تابوت زرین یک پادشاه معروف عیلامی بوده است که نامش با شهر شوش پیوند داشته است واز میان پادشاهان معروف عیلامی نام کوتیک این شوشیناک (کسی که از جانب شبان/خدای مردم شوش حمایت میشود، به اکدی پوزور این شوشیناک که در طی نیمه دوم سدهً بیست و دوم پیش از میلاد حکومت نموده، نزدیکترین نام به شوش دانیال (داور خدایی مردم شوش) است . لذا مسلم می نماید که مقبرهً هرمی شکل شوش دانیال به جای ویرانهً زیگورات شده آن بنا شده است. آوازه و شهرت این پادشاه در عهد هخامنشیان به قدری بوده است که کورش/ فریدون را با وی سنجیده اند چه طبق اسطوره شاهنامه پدر فریدون/کورش را تقدیم مارهای ضحاک (مردوک) نمودند و مسلم می نماید که این از معنی لفظی نام پدر کوتیک این شوشیناک یعنی شین پی ایش هوک (یعنی کسی که به مار اهدا شده است) بر خاسته است. می دانیم که کورش در آغاز در همین سرزمین انشان (سرزمین این شوشیناک، شوش) فرمانروایی می نموده است. از اینجاست که در تورات کورش سوم را در کتابهای دانیال نبی و ارمیا و اشعیا منجی و قوچ مرد خدا و شبان خدا نامیده اند. خود نام دانیال نبی تورات هم که در همان اوان فتح بابل توسط کورش در بابل به پیروزی میرسد در اساس اشاره به خود کورش (لفظاً یعنی قوچ کوهی) و وزیر و سردار او گائوبریاس (سنخنور) فاتح اصلی بابل و همچنین کوتیک این شوشیناک (یعنی کسی که از جانب شبان/خدا مردم شوش حمایت میشود) می باشد. در کتاب دانیال که پیشگوییهایی است که بعداً به شکل ایماء و اشاره از روی اخبار تاریخی و اساطیری قدیمی ساخته و پرداخته شده اند. ضمن روایات اساطیری که در قدیم نزد یونانیان هم شایع بوده گبریاس/ دانیال وزیر جنگ سیاس کورش با گوشهای بریده (=در اصل اشاره به نام مگوش= مغ) از اردوی کورش به درون حصار شهر بابل نزد بابلیها پناه می برد و با این ترفند دروازه دژ را بر روی سپاهیان کورش در خارج حصار باز می نماید. در تعبیر رؤیاهای پادشاه بابل توسط دانیال از دولتهای بابل و پارس و اشکانی و یونان/روم به ترتیب تحت نام چهار جانور توتمی آنها یعنی شیر (یا ببر= بوری اوستا) ، پلنگ (= پارس)، خرس (=ارشک) و جانور هولناک (گرگ) یا وحش ده شاخ (مملکت ده سوی) نام برده شده است. .
بقعهً دانیال نبی در شهر شوش
|+| نوشته شده توسط مجید نصرالهی در سه شنبه یکم دی 1388  |
 

شوش

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

شوش
شوش
اطلاعات کلی
نام رسمی: شوش
کشور: ایران
استان: خوزستان
شهرستان: شوش
بخش: بخش مرکزی شهرستان شوش دانیال
نام‌های دیگر: شوش دانیال
نام‌های قدیمی: سوس، سوزیانا
مردم
جمعیت ۶۰، ۸۹۰
زبان‌های گفتاری: فارسی، عربی و لری
مذهب: اسلام (شیعه)
جغرافیای طبیعی
مساحت: ۳۵۷۷ کیلومتر مربع
آب‌وهوا
میانگین دمای سالانه: ۲۰
بارش سالانه: (۲۱۳) میلیمتر
اطلاعات شهری
پیش‌شماره تلفنی: ۰۶۴۲
وب‌گاه: www.shushcity.nrt

شهر شوش با ۵/۶ کیلومتر مربع مساحت در ۲۴ کیلومتری جنوب غربی دزفول و۱۱۵ کیلومتری شمال غربی اهواز بین ۳۲ درجه و۲ دقیقه عرض شمالی و۴۷ درجه و۱ دقیقه طول شرقی نسبت به نصف النهار گرینویچ قرار دارد. بلندی شهر شوش از سطح دریا ۸۷ متر وفاصله هوایی تا تهران ۴۷۹ کیلومتر است. فاصله زمینی شوش تا تهران ۷۶۶ کیلومتر، تا اهواز ۱۱۵ کیلومتر، تا دزفول ۲۴ وتا اندیمشک ۳۸ کیلومتر است. حدود ۱۳۲۹ هـ.ش به بخش تبدیل شد، شهر باستانی شوش از مراکز تمدن قدیم، از معروفترین شهرهای دنیا، پایتخت چند هزار ساله مملکت عیلام وهمچنین پایتخت زمستانی امپراطوری هخامنشی بوده‌است.حمزه اصفهانی شوش را چنین توصیف نموده : شوش به معنی شهر زیبا، باصفا، خوب ولطیف. در تورات ودر قاموس موسی درباره شوش آمده‌است : شوشن یا شوشان درعبری زنبق بوده، در یونان سوسنای می‌گفتند ونامهای دیگرش «سوسا» «سوس» بوده، قسمت بزرگی از ولایت شوش و عیلام را هم «سوسیانا» یا «سوزیانا» می‌گفتند. شوش یا شوشن نام همه گیاهان تیره سنبل وزنبق ونرگس واسپرغم به شمار می‌رود. شوش در قرون وسطی آباد ومرکزی بزرگ برای خوزستان بوده‌است که در آن روزگار چندین شهر، آبادی وحومه داشته ودر آن شهر قلعه‌ای محکم وقدیمی، بازارهایی با شکوه ومسجدی با ستونهای گرد وجود داشته‌اند. این شهر به داشتن منسوجات ابریشمی خام، ترنج، انارونیشکر معروف بوده‌است. آرامگاه دانیال نبی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم پیامبر خدا در شهر شوش واقع گردیده‌است. شوش در دوره اسلامی نیز مدتها از شهرهای پرجمعیت وپررونق بود، هنگامی که مرکز خوزستان به اهواز منتقل شد شوش کم کم اهمیت خود را از دست داد.در طبقات پایین تر این شهر آثاری بدست آمده که باستان شناسان آنها را مربوط به ۸ هزار سال پیش می‌دانند.

اقتصاد شهر شوش

حیات اقتصادی شهر شوش با احداث راه اصلی تهران – خرمشهر و راه آهن سراسری آغاز گردید.اهمیت تاریخی آن نیز موجبات توجه و جذب جهانگردان و مشتاقان زیارت بارگاه دانیال نبی علیه السلام را فراهم آورد به نحوی که با افزایش جمعیت این شهر در سال ۱۳۳۵ دارای شهرداری گردید و با احداث سد دز شبکه خطوط انتقال انرژی، سیستم ابیاری مدرن، ایجاد کشت و صنعت‌ها به خصوص هفت تپه و واحدهای صنعتی متعدد منطقه شمال خوزستان به خصوص ناحیه اطراف، شهر شوش شاهد تحول اقتصادی عظیمی است که جایگاه ویژه‌ای در اقتصاد ملی و توسعه کشور بدست آورد.با فراهم شدن زمینه‌های مناسب سرمایه گذاری و توسعه فعالیت‌های جدید اقتصادی در منطقه بخش خدمات ویژه بازرگانی و مبادله کالا از یک سو، خدمات بانکی و اداری از سوی دیگر گسترش یافت به نحوی که بخش عظیمی از نیروی انسانی شاغل در منطقه را به خود جذب نمود. در شهر شوش نقش بخش خدمات و بازرگانی برجسته تر از سایر بخش‌ها است.

کشاورزی

وجود اراضی مستعد کشاورزی، رودخانه‌های پرآب دائمی، سفره‌های آب‌های زیرزمینی سطح نسبتاًوسیع جنگل در حواشی رودخانه، سواحل و آب بندهای متعدد، مراتع و مراکز کشت و صنعت در شهرستان شوش سبب شده‌اند مه فعالیت کشاورزی (زراعت، دامداری و صید ماهی) مهمترین فعالیت اقتصادی منطقه به شمار آید و بالاترین جمعیت فعال را به خود جذب نماید و در این میان بخش زراعت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است به طوری که ۸۵ درصد شاغلین بخش کشاورزی را به خود مشغول کرده‌است.در بررسی وضعیت دما و بارش شهرستان شوش مشخص شده که این منطقه حداقل در ۶ ماه از سال با کمبود بارش مواجه‌است و از آنجایی که سالانه سطح وسیعی از اراضی به زیر کشت زراعت‌هایی چون گندم، نیشکر، ذرت، برنج، چغندرقند و... می‌رود بهره برداری و توزیع آب‌های سطحی منطقه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.به طور کلی شیوه‌های آبیاری زمین‌های زراعی شهرستان به شرح زیر است: الف) اراضی زیر شبکه مدرن آبیاری دز: سطح بسیار وسیعی از اراضی شهرستان شوش زیر پوشش این سیستم ابیاری می‌باشد که از کانال‌های مدرن درجه ۱ و ۲ تشکیل شده‌است. کل زمین‌های زیر پوشش این شبکه ۳۸۹۹۴ هکتار می‌باشد که بالاترین رقم مربوط به دهستان حسین آباد است که رقم ۱۲۸۵۵ هکتار را به خود اختصاص داده‌است. ب) اراضی زیر ایستگاه پمپاژ چاه‌ها: بسیاری از اراضی غرب شهرستان شوش که در غرب رودخانه کرخه قرار دارند به وسیله چاه‌های عمیق و نیمه عمیق آبیاری می‌شوند و انتظار می‌رود با بهره برداری از سد عظیم کرخه و اجرای سیستم کانال کشی آن باعث رشد و توسعه کشاورزی و اقتصادی منطقه گردد. بیشتر محصولات کشت شده شامل گندم و ذرت می باشندولی صیفی جات مرکبات وشالی کاری نیز در بعضی مناطق رواج دارد.

|+| نوشته شده توسط مجید نصرالهی در سه شنبه یکم دی 1388  |
 
 
بالا